شاهد

سلام بر حضرت ماه

يكشنبه, ۵ مهر ۱۳۹۴، ۱۲:۳۵ ق.ظ

        چهار مهر 1394

سلام بر ماه. فردا قراره یه خسوف زیبا در مناطق شمالی کره ی زمین بیفته. قراره در شرایطی که ماه در نزدیکترین مکان نسبت به زمین هست دچار خسوف بشه. امروز دو بار ماه توجهم رو به خودش جمع کرد. یه بار وقتی از محوطه ی مترو اومدم بیرون. امروز مترو خیلی شلوع بود. اولین شنبه ی مهرماه بود. مترو دم کرده بود. من دم در ایستاده بودم. ماه کامل بود. چون الان سیزدهم ماهه. دفعه ی دوم وقتی بود که تو برج قائم بودیم. رستوران رفتاری. شنیدستم که از رستوران های معروف قدیم بوده. امروز ظهر مدرسه بودم. نهار نون با پنینر با گوجه خیار داشتیم. دور هم نشسته بودیم و حتی کمی اذیت بودیم چون جا کم بود. فکر کنم هفت هشت نفر بودیم دور یه سفره ی کوچولو. خانم استاد اول هم قیمه ی مادر شوهر رو آورده بود. وقت نهار من یه ذره ی خیلی کمی استرس گم شدن موبایلم رو داشتم.(وسط نهار فهمیدم کجاست) نون پنیر زیاد نخوردم. آخر سری دو چنگال آخر قیمه مادر استاد اول رو خوردم. کلا چیز زیادی نخوردم. امشب رستوران دعوت داشتیم. چلو کباب خوردیم. سالاد خوردیم.. تو هوای آزاد بالای برج قائم کیک خوردیم. چای خوردیم. خوردیم خلاصه. من که خیلی خوردم تا خرخره. با خونواده ی مادرم نشسته بودیم. مهمان پدر بزرگ مادر بزرگ به مناسب پاگشای هانیه. من خونوادم رو خیلی دوست دارم. خعیلی. امروز چه نهار خوبی خوردیما. آخیش خیلی خوب بود. نون پنیر طعمش به پای چلوکباب و کیک و اینا نمیرسه البت با ذائقه ی من. عمرا اگه برسه. به هر حال نهار خیلی خوب بود. یادش که میفتم نفس عمیق میکشیم. عمییق. برج قائم طبقه ی 13 اش قشنگه. کرج زیر پاست. توجهم رو ماه به خودش جلب کرد. هر چقدر هم که آدم بالا بره، هرچقدر هم که آدم قد بلند باشه، بازم معمولا باید برای دیدن ماه سرش رو بالا بیاره. یجوری حقارت آمیز! ماه تو زاویه ای بود که وقتی نگاهش میکردم دیگه نمیتونستم خونواده رو ببینم. کلا سر باید میگرفتم بالا. اتفاقا چقدر هم سرم میرفت بالا خود به خودی. آخه ماه خیلی جذابه. نقره ای رنگه. تَکه. بزرگه. به نسبت ستاره ها خعییییییییلی بزرگتره. اصلا انگار با آدم حرف میزنه. البته نه که واقعا حرف بزنه ها. نه. منظور که آشناست با آدم. شایدم آدم باهاش آَشناست. ماشالله تکونم نخورده! یعنی میدونم و آمار دقیق در دست هست که 2015 سال فقط از میلاد مسیح میگذره. ببین هبوط حضرت آدم کی بوده. این ماه از اون موقع هم ماه بوده. این گرگها که هر چی جلوه گری پیش آدمها دارند از زوزه کشیدن موقع قرص ماه دارند. ماه رو تک تک آدم های همه اعصار دیدند. اونهایی که ماه رو ندیدند، نابینا ها رو میگم، خوبه نظرشون رو راجع به ماه بپرسم. آسمان ما زمینی ها یه خورشید داره یه ماه. سلام بر حضرت ماه. آخر مهمونی مامان بزرگم نمیتونست درست راه بره. مدتیه یه خورده ضعیف شده. فردا هانیه و همسرش فرزام به دیار غریب میرند، ان شالله.

۹۴/۰۷/۰۵
اینجانب

نظرات  (۱)

امشبم که داشتم تو پیاده رو از غرب به سمت سرق میرفتم نگاهمو جلب خودش کرد
شانس اوردم تو اون پیاده رو شلوغ به کسی نخوردم!