شاهد

یکی بود یکی نبود

چهارشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۴، ۱۰:۴۲ ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم
یکی بود یکی نبود. همینه. یه مدت فکر میکردم که این یکی بود یکی نبود اول قصه ی بچه ها بوی شرک میده اما اتفاقا این طور نیست و اتفاقا بوی فطرت میده. و اصلا شاید علت بقای این جمله و این که هیچ بچه ای اعتراضی به این جمله نکرده و این جمله نسل به نسل منتقل شده، بدیهی بودنشه. بدیهی و اولین بدیهی عالم. اول یه چیزی خلق شده. اونی که مخلوقه چون مخلوقه، پس نیازمنده. مخلوق یه موجودیه که باید خلقش کنند و این یعنی نیاز، و این یعنی یکی نبود. و اما اویی که مخلوق رو خلق کرد. او بود. و او فاطر بود و فطرت را خلق کرد و مرا مستعد آفرید. و من که خود را نیازمند دیدم، رافع نیازم را با تمام نیازم فریاد زدم. و او رحمان بود و مرا لبریز کرد به اندازه ی استعدادم.

کتابی که این روزها میخوندم؛ کتاب «تدبر در اسما» اثر مدرسه دانشجویی قران و عترت دانشگاه تهران؛مولف:احمدرضا اخوت

 

۹۴/۰۹/۲۵
اینجانب

نظرات  (۱)

عالی بودش
تو اون کتاب این ها رو نوشته بود!
پاسخ:
سپاس. 
دقیقا عبارت "داستان خلقت موجودات داستان فاطریت است و رحمانیت. "در کتاب اومده.