شاهد

۲ مطلب با موضوع «کتاب تدبر در اسما» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

این نیست که خداوند قهار باشد و غفار هم باشد اینها ترکیب و جز قائل شدن برای خداوند است. خدا قاهر نمی شود خدا غفار نمی شود، بلکه قاهریت و غفاریت همه از رحمانیت خداوند است. انسانی که با قهاریت خداوند روبروست زاویه اش را تغییر دهد با غافریت خداوند روبرو می شود مثل سحره ی موسی که زوایه ی خود را تغییر دادند و قهاریت خداوند برایشان غافریت شد[1].



[1] بخشی از جزوه ی ختم مفهومی سوره ی مبارکه ی توحید

۰ نظر ۲۴ دی ۹۴ ، ۲۲:۱۸
مریم السادات احمدنژاد

بسم الله الرحمن الرحیم

بخش هایی از جملات گزینش شده از فصل های ابتدایی کتاب تدبر در اسما

داستان خلقت موجودات داستان فاطریت است و رحمانیت. فاطر، مخلوق را از عدم خلق می کند، یعنی ظرفی عنایت می کند تا با نیاز و رحمت آن ظرف را پر سازد.
مخلوق اعتبار خود را به نیازش می شناسد، هر چه نیازش بیشتر، توسعه ی وجودی او بیشتر و حظی که از حیات می برد فزون تر است. نیاز چیزی نیست که به خود آن بتوان اشاره کرد، بلگه باید آن را با بی نیازی هم سنخش تعریف نمود، با این وجود اگر نیاز نباشد، بی نیازی معنا پیدا نمی کند. از این رو، نیاز با اینکه چیزی نیست ولی در عین حال همه چیز هست.
تمایز مخلوقات در نیازشان است. فطرت به معنای سطح نیازی است که از جانب فاطر مشخص شده. وجود مخلوق مرهون عنایت خالق است. بین خالق و مخلوق هیچ فاصله ای وجود ندارد اما جنس مخلوق از نیاز است و تا بر طرف شدن نیازش از خالق فاصله می یابد، لذا فاصله مربوط به سطح نیاز است که باید برطرف شود. مخلوقات با درک نیازشان برای برطرف شدن نیاز به سمت رافع نیاز حرکت میکنند لذا اساس هر حرکت در نظام عالم نیاز و میل به سمت برطرف شدن نیاز است که این حرکت یا با مدیریت آگاهانه اتفاق می افتاد و یا بر اساس گوهر مخلوق رخ می دهد. انسان از نظام تخیل بهره مند است و می تواند به بررسی نیازها و ابعاد مختلف آن بپردازد و با مراجعه به فطرت رافع نیاز خود را بالوجدان درک کند اما چه بسا شانیت را به اشیا و یا کسانی نسبت دهد که از حقیقت اسم و یا اسماء رافع نیاز به کلی دور هستند. انسان موجودی است که امکان علم یافتن به نیاز دارد. لذا حظ و بهره ی بیشتری در مقایسه با سایر موجودات دریافت می کند. توسعه ی نیاز در انسان اگر در طول رخ دهد او را به جریان ثابت هستی(کوثر) می رساند و اگر توسعه ی عرضی رخ دهد او را دچار تکاثر می کند. نشانه ها واسطه ی انسان و نیاز و رافع نیاز است. طفل تازه به دنیا آمده را در نظر بگیرید، زندگی خود را با گریه آغاز می کند، گریه نشان از سلامت اوست. او با نشانه ای گرسنگی را در درون خود حس می کند. نشانه یا فلق به معنای چیزی است که بین دو طرف قرار گرفته و فرد با مشاهده آن قادر خواهد بود به بعد و قبل پی ببرد، به همین دلیل از مصادیق مهم آن را سپیده دم می دانند.

اسم آن چیزی است که بر ذات خارجی دلالت دارد. بار دیگر طفل تازه به دنیا آمده را مجسم کنید، او نشانه ای از انسان نیازمند است و همه ی ویژگی های اضطرار و طلب را داراست. پس هرگاه بخواهیم از اضطرار و طلب معصومانه نام ببریم، می توانیم طفل تازه متولد شده را بر زبان جاری و یا در ذهن متبادر کنیم، به این اسم می گوییم. یعنی خود آن طفل اسمی است برای یک اضطرار خاص، بدین صورت هر نشانه ای می تواند خود اسمی باشد و در دلالت بر چیزی شهرت یابد. اسم ظرفی است برای وجود. اسم هر شیئی به وجهه نیاز و محدوده نیازش اشاره دارد. درک انسان از هست و وجود منوط به جلوه وجود در هستی است تا کودک زاده نشود از هست و هستی خود نیز واقف نمی شود. پس وجود در لباس اسم خود را می نماید و در صورت نبود اسم، وجود در غیبت خواهد بود. در واقع هر اسم بر وجود یک شی و یا عدم آن دلالت می کند. هر حقیقت و هر تجلی نیاز(هر خواست، هر حرکت، هر فعلی که از مخلوق سر می زند) اسمی است برای یک مسمای خاص. مسمایی که با آن نسبت طولی دارد.

دی ماه 94

۳ نظر ۰۳ دی ۹۴ ، ۲۰:۰۷
مریم السادات احمدنژاد