شاهد

۵ مطلب با موضوع «کتاب تدبر در اسما» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

این نیست که خداوند قهار باشد و غفار هم باشد اینها ترکیب و جز قائل شدن برای خداوند است. خدا قاهر نمی شود خدا غفار نمی شود، بلکه قاهریت و غفاریت همه از رحمانیت خداوند است. انسانی که با قهاریت خداوند روبروست زاویه اش را تغییر دهد با غافریت خداوند روبرو می شود مثل سحره ی موسی که زوایه ی خود را تغییر دادند و قهاریت خداوند برایشان غافریت شد[1].



[1] بخشی از جزوه ی ختم مفهومی سوره ی مبارکه ی توحید

۰ نظر ۲۴ دی ۹۴ ، ۲۲:۱۸
اینجانب

بسم الله الرحمن الرحیم

بخش هایی از جملات گزینش شده از فصل های ابتدایی کتاب تدبر در اسما

داستان خلقت موجودات داستان فاطریت است و رحمانیت. فاطر، مخلوق را از عدم خلق می کند، یعنی ظرفی عنایت می کند تا با نیاز و رحمت آن ظرف را پر سازد.
مخلوق اعتبار خود را به نیازش می شناسد، هر چه نیازش بیشتر، توسعه ی وجودی او بیشتر و حظی که از حیات می برد فزون تر است. نیاز چیزی نیست که به خود آن بتوان اشاره کرد، بلگه باید آن را با بی نیازی هم سنخش تعریف نمود، با این وجود اگر نیاز نباشد، بی نیازی معنا پیدا نمی کند. از این رو، نیاز با اینکه چیزی نیست ولی در عین حال همه چیز هست.
تمایز مخلوقات در نیازشان است. فطرت به معنای سطح نیازی است که از جانب فاطر مشخص شده. وجود مخلوق مرهون عنایت خالق است. بین خالق و مخلوق هیچ فاصله ای وجود ندارد اما جنس مخلوق از نیاز است و تا بر طرف شدن نیازش از خالق فاصله می یابد، لذا فاصله مربوط به سطح نیاز است که باید برطرف شود. مخلوقات با درک نیازشان برای برطرف شدن نیاز به سمت رافع نیاز حرکت میکنند لذا اساس هر حرکت در نظام عالم نیاز و میل به سمت برطرف شدن نیاز است که این حرکت یا با مدیریت آگاهانه اتفاق می افتاد و یا بر اساس گوهر مخلوق رخ می دهد. انسان از نظام تخیل بهره مند است و می تواند به بررسی نیازها و ابعاد مختلف آن بپردازد و با مراجعه به فطرت رافع نیاز خود را بالوجدان درک کند اما چه بسا شانیت را به اشیا و یا کسانی نسبت دهد که از حقیقت اسم و یا اسماء رافع نیاز به کلی دور هستند. انسان موجودی است که امکان علم یافتن به نیاز دارد. لذا حظ و بهره ی بیشتری در مقایسه با سایر موجودات دریافت می کند. توسعه ی نیاز در انسان اگر در طول رخ دهد او را به جریان ثابت هستی(کوثر) می رساند و اگر توسعه ی عرضی رخ دهد او را دچار تکاثر می کند. نشانه ها واسطه ی انسان و نیاز و رافع نیاز است. طفل تازه به دنیا آمده را در نظر بگیرید، زندگی خود را با گریه آغاز می کند، گریه نشان از سلامت اوست. او با نشانه ای گرسنگی را در درون خود حس می کند. نشانه یا فلق به معنای چیزی است که بین دو طرف قرار گرفته و فرد با مشاهده آن قادر خواهد بود به بعد و قبل پی ببرد، به همین دلیل از مصادیق مهم آن را سپیده دم می دانند.

اسم آن چیزی است که بر ذات خارجی دلالت دارد. بار دیگر طفل تازه به دنیا آمده را مجسم کنید، او نشانه ای از انسان نیازمند است و همه ی ویژگی های اضطرار و طلب را داراست. پس هرگاه بخواهیم از اضطرار و طلب معصومانه نام ببریم، می توانیم طفل تازه متولد شده را بر زبان جاری و یا در ذهن متبادر کنیم، به این اسم می گوییم. یعنی خود آن طفل اسمی است برای یک اضطرار خاص، بدین صورت هر نشانه ای می تواند خود اسمی باشد و در دلالت بر چیزی شهرت یابد. اسم ظرفی است برای وجود. اسم هر شیئی به وجهه نیاز و محدوده نیازش اشاره دارد. درک انسان از هست و وجود منوط به جلوه وجود در هستی است تا کودک زاده نشود از هست و هستی خود نیز واقف نمی شود. پس وجود در لباس اسم خود را می نماید و در صورت نبود اسم، وجود در غیبت خواهد بود. در واقع هر اسم بر وجود یک شی و یا عدم آن دلالت می کند. هر حقیقت و هر تجلی نیاز(هر خواست، هر حرکت، هر فعلی که از مخلوق سر می زند) اسمی است برای یک مسمای خاص. مسمایی که با آن نسبت طولی دارد.

دی ماه 94

۳ نظر ۰۳ دی ۹۴ ، ۲۰:۰۷
اینجانب

بسم الله الرحمن الرحیم
تراس خانه ی کویری عمو جان چه صفایی دارد.  نشستم آسمان رو نگاه می کنم. اواخر تابستان سال 94، ماه بالای سرمه و آسمان پر از ستاره هاست. آدمی در حلقه ی ماه و ستاره ها قرار گرفته . هدف از خلقت این نیست که انقدر قد بلند کنی تا به ماه برسی، هدف این نیست که ستاره ها رو بشماری. پس چیه؟
چه نیازی دارم که مدت ها در محیط ساکت و بی صدای کویری سر به آسمان بگیرم و ماه رو تماشا کنم. من هیچ وقت اقدام به شمردن ستاره ها نکردم، اما از بی شمار بودنشون حظ بردم.
ستاره ها رو نمیدونم ولی ماه دائما در تغییره. خورشید هم همین طور.
تغییر و حرکت.
 و آدمی متوجه تغییراتی که این حرکت به وجود میاره میشه.
هوا سرد شده، صدای زوزه ی شغال ها میاد. همه جا تاریکه. ترجیح میدم این سکوت کویر رو با همه ی زیباییش ترک کنم و به جمع آدم ها برگردم.
آدم ها مخلوقاتی هستند پر تغییر تر از ماه. دائما تغییر میکنند. گشنگی تغییرشون میده، تشنگی تغییرشون میده، گمگشتگی تغییرشون میده، خیال پردازی تغییرشون میده.
آیا این مخلوقات را از تغییر ساختند؟ آیا در جهان هستی، هیچ ثابتی موجود نیست؟
چرا هست! یه سری از مفاهیم هستند که ثابتند. میشه بهشون پناه برد. میشه بهشون انس گرفت.
گشنه به سیری پناه میبره. تشنه به سیرابی پناه میبره. نا آرام به آرام پناه میبره. متغیر به ثابت پناه میبره.
و اما ربوبیت
رَب، همان اسمی است که متغیر رو به ثابت راهنمایی میکنی.
دنیا عالم فهم است. فهم متغیرات و ثابتات. ای آدم! ثابتات را دریاب! هر چه بیشتر اونها رو درک کنی و از خدا بخواهیشون بیشتر نصیبت می کنند.

کتابی که این روزها میخوندم؛ کتاب «تدبر در اسما» اثر مدرسه دانشجویی قران و عترت دانشگاه تهران؛مولف:احمدرضا اخوت

۰۲ دی ۹۴ ، ۱۹:۱۱
اینجانب

بسم الله الرحمن الرحیم

دم دمای غروب بود. داشتم تو نور کم کتاب می خوندم که یک مرتبه یکی از راه رسید و چراغ رو روشن کرد. احسنت! واقعا چرا به فکر خودم نرسید چراغو روشن کنم؟ 

آدم میتونه اصلا نفهمه که همه جا تاریکه.

؟!

۱ نظر ۰۲ دی ۹۴ ، ۱۷:۵۱
اینجانب

بسم الله الرحمن الرحیم
یکی بود یکی نبود. همینه. یه مدت فکر میکردم که این یکی بود یکی نبود اول قصه ی بچه ها بوی شرک میده اما اتفاقا این طور نیست و اتفاقا بوی فطرت میده. و اصلا شاید علت بقای این جمله و این که هیچ بچه ای اعتراضی به این جمله نکرده و این جمله نسل به نسل منتقل شده، بدیهی بودنشه. بدیهی و اولین بدیهی عالم. اول یه چیزی خلق شده. اونی که مخلوقه چون مخلوقه، پس نیازمنده. مخلوق یه موجودیه که باید خلقش کنند و این یعنی نیاز، و این یعنی یکی نبود. و اما اویی که مخلوق رو خلق کرد. او بود. و او فاطر بود و فطرت را خلق کرد و مرا مستعد آفرید. و من که خود را نیازمند دیدم، رافع نیازم را با تمام نیازم فریاد زدم. و او رحمان بود و مرا لبریز کرد به اندازه ی استعدادم.

کتابی که این روزها میخوندم؛ کتاب «تدبر در اسما» اثر مدرسه دانشجویی قران و عترت دانشگاه تهران؛مولف:احمدرضا اخوت

 

۱ نظر ۲۵ آذر ۹۴ ، ۱۰:۴۲
اینجانب