شاهد

این متن نگاهی گذرا به کتاب آیات است:

معنای لغوی آیه در کتاب التحقیق«کلمه آیه از ریشه أوی و یأوی گرفته شده است و به معنای توجه و قصد به مقامی برای آرامش یافتن در آن مقام می‌باشد. آیه بر وزن فعله آن چیزی است که مورد توجه و قصد برای مقصود است و وسیله‌ای برای رسیدن به مقصود به سبب آن می‌باشد.»

آیه منجر به هدایت هوشیارانه ی انسان با به فعلیت رساندن قوای درونی می شود و اینگونه حق را برای او نمایان می سازد.

‌آیه کلامی است که از جانب خداوند برای انسان نازل و ارسال شده است. تا در اثر آن نسبت به حق و حکم علم یافته و بر آن دلالت شود. اما اگر انسان اقتضای فهم آیه را در خود فراهم نسازد نمی تواند مخاطب آیات قرار گیرد و از نعمت‌های بزرگی محروم میشود. آیه کلام است و قابلیت تلاوت دارد لذا قیام و تشکیل دین با تلاوت آیات توسط رسول رخ می گردد.

آیه وجه است. وجه‏ هر چیزى در عرف عام به معناى آن ناحیه ‏اى از آن است که با آن با غیر روبه‌رو مى‏شود و ارتباطى با آن دارد  همچنان که وجه‏ هر جسمى سطح بیرون آن است، و وجه انسان نیم پیشین سر و صورتش مى‏باشد، یعنى آن طرفى که با آن با مردم روبرو مى‏شود، و وجه خدا چیزى است که با آن براى خلقش نمودار است که خلقش هم با آن متوجه درگاه او مى‏شوند. توجه هم‌زمان به دو شأن و وجه از شیء آیه بودن آن شیء ‌را تعیین می‌کند در وجه اول به ارتباط مخلوق با خالق و حق بودن خلقت آن توجه می‌شود و در وجه دوم به کارکرد مخلوقات به ویژه در زندگی انسان پرداخته می‌شود.

مواجهه با آیات منجر به توسعه وجودی انسان می شود و اگر آیات برای انسان رونمایی نمی‌شد، آدمی قدرت کشف حقایق و از همه مهم‌تر فهم حق مطلق را به‌دست نمی‌آورد.

آیات محل تجلی حق و نمایان‌کننده علم،‌ قدرت و رحمت خدا هستند. بدین ترتیب آیات برای انسان به عنوان ارتباط‌دهنده و اتصال‌دهنده به علم، قدرت و رحمت الهی عمل می‌کنند و شأنی جز این ندارند.

آیات دارای دو نقش مشخص و متمایز هستند:

نقش اول، نقش هدایت عمومی که مربوط به ایجاد تنبه و توجه بوده و مربوط به همه اقشار مردم است.

نقش دوم،‌ نقش هدایت اختصاصی که صرفاً مربوط به گروه خاصی از انسان‌ها با توانا‌یی‌هایی خاص می‌با‌شد و منجر به شدت و افزایش بهره مندی انسان از آیات است. 

۰ نظر ۱۱ آذر ۹۵ ، ۱۰:۵۹
مریم السادات احمدنژاد

این متن اشاره ای به ی فصل دو از کتاب آیات از مجموعه ی تدبر در هستی است.

در فاتحه کتاب آیات آمده است که طی کردن مراحل زیر لازمه ی شناخت آیه است:

مرحله اول: ویژگی‌های آیه از منظرهای مختلف شناخته شود.

مرحله دوم: توان آیه‌بینی در انسان فعال گردد.

مرحله سوم: مختصات آیه نسبت به سایر کلمات انعکاس‌دهنده حقایق معلوم گردد.

و در ادامه طراحی فصل های کتاب به گونه ای است که این سه امر را برای مخاطب محقق نماید.

به سلیقه ی بنده، پایه ای ترین و ساده سازی شده ترین بخش از کتاب آیات که مراحل دوم و سوم را به طور ویژه محقق مینماید بخش مربوط به وجه متمایز مخلوقات است که خوب است مورد توجه دانشجویان و مورد نقد و بررسی علمی قرار گیرد.

برای ارائه این کتاب به محیط های دانشجویی طراحی یک ویدئوی چند ثانیه ای علمی و پایه ای بسیار مهم به نظر می رسد لذا در ادامه طرح یک ویدئو از این بخش آمده است. از شما خواننده ی محترم تقاضا دارم نظر خود را در مورد پویایی و تطابق و صحت این طرح با محتویات این بخش از کتاب مطرح نمایید و قطعا جای بسی قدردانی است که طرح خودتان را نیز در اینجا به اشتراک بگذارید. این طرح تا یک طرح دقیق علمی فاصله هایی دارد که ان شاالله فاصله های آن با تفصیلی تر شدن علم مخاطبین کتاب کم شده و یک طرح دقیق علمی و مناسب مجامع دانشگاهی از این فصل آماده شود. ان شاالله.

عناصر اصلی استفاده شده برای این طرح گزاره هاییست که در ادامه آمده است:

1.هر مخلوقی از علم و رحمت برخوردار و بر اساس آن موجودیت یافته است. لذا وجه تمایز هر مخلوقی نیز میزان برخورداری آنها از علم و رحمت است.

2. به تعدد و تکثر جلوه‌گری در رحمت و علم «تفصیل» گفته شده است.

3.تفصیل‌یافتن مخلوقات باعث شده تا هریک دارای کارکرد و اثر متفاوتی در خلقت باشند و هریک در زنجیره‌ای یکدیگر را همراهی و یا با هم به تقابل برخیزند. بنابراین علت تقابل و همراهی، سازگاری و ناسازگاری مخلوقات با هم، تفصیلی است که یافته‌‌ و علم و رحمت ذو مراتبی که دریافت‌ کرده‌اند.

4.در بین موجودات سازگار با هم نیز به دلیل وجود کارکردهای مختلف برای هریک هر کدام به نسبت دیگری دارای مختصات خاصی شده و به شکلی خاص یکدیگر را یاری می‌کنند و در این صورت دارای نظامی یکپارچه با مقصدی واحد شده‌اند.

5.در بین مخلوقات شیاطینی به عنوان عناصر ناسازگار وجود دارند، مصابیحی نیز به عنوان دورکننده‌ آنها موجود می‌باشند. همچنین همان‌طور که کافرینی به عنوان عناصر ناسازگار موجودیت یافته‌اند جهنمی نیز برای آنها بنا شده است.

6.در همه موجودات هستی، رحمت و علم وجود دارد ولی علم و رحمتی که در شیاطین و کافرین و جهنم است به همان اندازه است که آنها را در این محدودیت قرار داده و بیش‌تر نیست.

7.تفصیل در عالم عامل رؤیت اشیا و ارتباط سازگارانه یا ناسازگارانه است، زیرا به وسیله تفصیل تمایز بین اشیا حاصل شده و هریک به نسبت دیگری مختصاتی می‌یابد. در غیر این صورت امکان ارتباط بین اشیا فراهم نمی‌شد، زیرا نیازی در این ارتباط و تقابل دیده نمی‌شد. به همین دلیل است که در قرآن ذات موجودات را نیاز یا فقر معرفی می‌کند.

8.ذات تفصیل در هستی نیز عامل به وجود آمدن سازگاری و ناسازگاری است، زیرا موجودات به یک نسبت از علم و رحمت برخوردار نیستند و به دلیل تجانس و عدم تجانسی که در این زمینه پیدا می‌کنند از سازگاری و ناسازگاری برخوردار می‌شوند.

9. قُلِ اللَّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ...

10.در آیات نورانی قرآن، بین ارتباطی که انسان با خداوند یگانه دارند و یا لازم است داشته باشند با ارتباط با سایر مخلوقات تمایز فراوانی قائل شده است و یکی از ایرادهای اساسی که به نوع انسان وارد شده در نادیده گرفتن این تمایز و تفاوت چشمگیر است.

طرح ویدئو در ادامه آمده است:

صفحه ی نمایش در ابتدا خالی از هر حجمی است.

یک گوی حجیم ممزوج از دو رنگ سبز و مشکی متشکل از تکه های ناهمگون در صفحه ظاهر شود.

تکه هایی ناهمگون از هم جدا میشوند.

یکی از تکه ها به رنگ آتش در میاید.

حرکت کردن تکه ها برای جایگزین شده دوباره و ارتباط با هم برای ایجاد مجدد گوی شروع می شود.

تکه ها با هم تطابق داده شده و به شکل پازل در جای مناسب خود به هم متصل شوند.

بعضی تکه ها به تکه ی آتشین نزدیک و دارای درجاتی از رنگ آتش شوند و همزمان یک کپی پیست از آنها برای مخاطب ظاهر شود بعضی تیکه ها تغییری نکنند و مجدد از تکه های آتشین دور شوند.

متناسب با درجه ی رنگ آتش هر تکه، کپی پیست آن دارای رنگ آبی شود.

در نهایت همه ی تکه ها در نظامی یکپارچه به هم متصل می شوند و به جای تکه های آتشین، تکه های آبی رنگ در گوی حجیم می نشیند.

در مرحله ی آخر تعدادی از تکه های آتشین روی تکه های آبی فید شده و از آتش خاموش شوند و باقی تکه های آتشین بدون پیوستن به نظام یکپارچه رها می مانند.


۰ نظر ۱۱ آذر ۹۵ ، ۱۰:۱۸
مریم السادات احمدنژاد

بسم الله الرحمن الرحیم


اویی که رود نیل را شکافت موسی بود. موسی شکافته شدن گیاه را میدانست. "فالق الحبّ و النّوی" را درک کرده. ظرفیت در او ایجاد شده. و این بار رود نیل شکافت.

..................................................................                         ..........................................

نوع برخورد ما باید با کتابخوانی تغییر کند.

ساحت علم، علم آرشیوی نیست. علم باید جاری باشد.

 انسان اگر تعامل خود با قران را درست کند مختصاتش با همه ی کتاب ها درست می شود. قران فقط 600 صفحه دارد و توان ساماندهی و نظام دهی به همه ی علوم انسانی را دارد.

"فالق الحبّ و النّوی" را شناختن یعنی خود را گیاه بدانی و خداوند این دانه را شکافت. اگر انسان قران را به این شکل بخواند، ازش کار برمی آید و اگر دعا کند آن دعا می گیرد.

این متن از جزوات کلاس های شنبه انتخاب شده. کلاس های پژوهشی سوره های فیل و قریش. 


۰۷ آبان ۹۵ ، ۱۸:۴۴
مریم السادات احمدنژاد

بسم الله الرحمن الرحیم

متنی که در اینجا آمده نگاهی اجمالی به 4 فصل از کتاب "استعاذه طلوع اثر عبودیت" است. این متن در ادامه ی مطلب قبلی که نگاهی اجمالی به مقدمه و فاتحه ی همین کتاب است آمده. سپاس گزار نظرات اصلاحی شما هستم.

نگاه اجمالی بر چهار فصل از کتاب "استعاذه طلوع اثر عبودیت"

...

فصل اول کتاب "استعاذه طلوع اثر عبودیت" علم به انسان مورد رضایت خداوند است و شامل زیرفصل های "طرح کلی قران در معرفی انسان"، "اصول شناخت وضعیت مورد رضایت"، "راهبردهای شناخت وضعیت مورد رضایت" و "سیرتکاملی راهبردها" است.

شناخت انسان مورد رضایت خداوند تلاشی است که در جهت شناخت وجوه مختلف سلامت صورت می گیرد. زندگی شاکرانه وضعیت مطلوب و مورد رضایت خدا برای انسان است. خداوند در آیات خود سیر و صیری که هر انسانی باید طی کند تا به مقام رضایت خدا نایل شود را بیان کرده است. وضعیت مطلوب و مرضی خداوند، وضعیتی امن و بدون آسیب است. کسی که به سوی انسان مورد رضایت پروردگار گام برمی‌دارد، نه تنها به جایگاهی «سلام» و دور از آفات ظاهری و باطنی در بهشت می‌رسد بلکه سیر و صیر او در این دنیا نیز همراه با «سلام» و دوری از آفات خواهد بود لذا، سلام، وضعیت مطلوب برای هر فردی در هر لحظه و در بستر های مختلف رشد است.

راهبردهای تحقق انسان مورد رضایت خداوند به شرط مداومت در عمل، بر اساس تعامل پیوسته با حقایق قرآن، سیری تکاملی دارد. علم به این وضعیت برای همه افراد قابل تحقق و دسترسی است و هر قدر فرد در این مسیر ارتقا یابد به فهم تفصیلی‌تر نیز دست می یابد. بدین ترتیب با طی مراحل، علم و قدرت بیشتری برای عمل طبق رضایت خدا پیدا می کند.

...

فصل دوم:‌ علم به شرور یا آسیب‌ها و اختلال‌ها

برای استعاذه لازم است نسبت به موانعی که مانع رسیدن به وضعیت مطلوب هستند علم داشت، و در صدد رفع و دفع آنها بر آمد.

با توجه به بستر اجتماعی زندگی این شناخت هم از جهت اصلاح وضعیت خود و هم از جهت برخورد و انعکاس صحیح در برابر وضعیت نامطلوب دیگران و هم در صورت لزوم برای دفع و رفع این موانع در زندگی دیگران ضروری است.

این موانع را می‌توان با دو عنوان آسیب‌ها و اختلال‌ها معرفی کرد. منظور از آسیب‌ها، «رخدادها و وقایعی است که موجب کند شدن یا توقف دریافت رشد و هدایت در انسان می‌شود» و منظور از اختلال‌ها، «فرایندهای درونی است که در ساختار وجودی انسان وارد شده و او را از طی کردن راه خدا و کمال منع می‌کنند.»

تا انسان رفع موانع نکند نمی‌تواند هیچ خیری را دریافت کند لذا شأن مقابله با آسیب اولین شأن انبیا است که انبیا را از این جهت منذر می نامیم.

کلمه شرّ که در مقابل خیر است جایگاه آسیب‌ها را در زندگی نشان می‌دهد.

می‌توان با مدد دو سوره مبارکه معوذتین و نیز سوره مبارکه هل اتی که در صدد بیان شکل‌های مختلف آسیب است همه آسیب‌ها و اختلالات را با تعاریفی از هم متمایز و تفکیک کرد و ضمن شناخت آنها به درمانشان پرداخت، چه اینکه خود شناخت آسیب و اختلال در بسیاری از موارد خود به عنوان درمان و پیشگیری محسوب می‌شود.

با توجه به اینکه اختلال‌ها در قرآن در زمینه و شرایط مختلف بیان شده‌اند، بنابراین بروز اختلالات به نسبت سنین و شرایط مختلف انسان متفاوت است. رویکرد قرآن درباره اختلال‌ها نشان می‌دهد، اختلال در شرایط مختلف به صورت اشکال مختلف ظاهر می‌شود.

بر اساس منطق آیات 155 تا 157 سوره مبارکه بقره، شرور در صورتی که فرد تمهیداتی را در خود، در هر لحظه، مهیا نکرده باشد، در او اثر می‌کنند و به صورت اختلال و آسیب در زندگی او نمایان می‌شوند. در غیر این صورت مسائل و مصایب و ضررها، محرک‌هایی برای جاری شدن «صلوات و رحمت» در زندگی او خواهند بود.

"آسیب ها و اختلال ها در قران"، "شرّ ظهور انواع اختلالات و آسیب"، "منظومه ی کلمات آسیب ها و اختلالات در قران" در دسته های اختلال های ادراکی، اختلال های قلب، و ... نیز "چگونگی شناخت اختلال ها و آسیب ها" در مراحلی چون نشانه شناسی شرور، نشانه گذاری شرور، نشانه گذاری اثرپذیری شرور و شناخت چرخه ایجاد و ظهور اختلالات وآسیب ها برای چگونگی شناخت آسیب ها و اختلال ها و "شناخت آسیب ها و اختلال ها در مواجهه با دیگران"مطالبی است که در این فصل آمده است.

...

فصل سوم به فرایند گریز از شرور اشاره دارد که "آسیب شناسی مقابله با شرور"، "چگونگی علم به شرور و قدرت مقابله با آنها"، "علم منشا قدرت"، "جهت در علم و قدرت"، "علم های قدرت آفرین" و "فرایندهای مقابله با شرور" زیرفصلهای آن هستند.

مقابله با آسیب‌ها و اختلال‌ها با اینکه به صورت فطری ضروری شمرده می‌شود ولی  با این وجود نوع انسان در اغلب آسیب‌ها و اختلال‌ها، خود را از مقابله عاجز می‌داند.

در صورت علم نداشتن به آسیب‌ها و یا فقدان قدرت مقابله با آسیب‌ها، زندگی دنیوی و اخروی انسان مختل می‌شود.

 علم به آسیب‌ها به طرق مختلف برای فرد حاصل می‌شود:

    راه اول: فرد به شکل فطری می‌تواند به منافع و مضار مسائل پیش‌رو پی‌ ببرد.

   راه دوم: فرد برای شناخت آسیب و اختلال لازم است به منابع مطلع رجوع کند. این منابع می‌تواند وحیانی، عقلانی  و تجربی باشد.

قدرت مقابله با شرور نیز به یکی از وجوه زیر امکان‌پذیر می‌شود:

   راه اول: فرد خود توان مقابله با شرور را دارد.

   راه دوم: فرد لازم است برای مقابله با شرور از سوی دیگران یاری شود.

علم مقدم بر قدرت و لازمه آن است. بر این اساس در صورتی که انسان در مقابله با آسیب‌ها احساس ناتوانی کرد در وهله اول باید علت را در نقص علم خود نسبت به آن آسیب جستجو کند و پس از یافتن مسیر  تفوق بر آن آسیب، مقدمات لازم را مهیا نموده و خود را از معرض آن خارج سازد.

در هر حال انسان لازم است بداند نه علم و نه قدرت از آن او نیست و در صورتی می‌تواند آن را به دست آورد که به حی قیوم متصل و متوجه شود.

 جلوه‌های علم و قدرت در زندگی از ابتدای زندگی‌اش ظاهر می شود. این جلوه‌ها در صورتی که در جهت الهی قرار گیرد فرد را در زمره شاکرین قرار داده و در غیر این صورت دچار کفر خواهد شد.

کفر موجب انحراف در زندگی انسان شده و علم و قدرتی که فرد به دست می‌آورد بر علیه خود به کار می‌برد.

این فصل از کتاب مزین به دعای پربرکت خصله است. نویسنده ی کتاب، بهره مندی عملیاتی از این دعا را به صورت کار تدبری برای متدبران گوشزد کرده اند وبا استفاده از سه شأن یاد شده در این دعا، یک فرایند کلی برای مقابله با شرور را بیان می‌کند که عبارتست از:

بهره‌مندی از ساختاری غیر قابل نفوذ

برخورداری از نظامی دور و جداکننده از شرّ 

برخورداری از جریانی درونی، محکم و استوار

در استعاذه، ساختار و نظام و جریانی منزه از آلودگی در انسان مستقر می‌شود. و انسان را از هلاکت و اضمحلال به اقتدار و علم سوق می‌دهد. ...........این فصل از این کتاب بسیار مهم است.........

...

انذار و بلاغ

فصل انذار و ابلاغ فصل پایانی کتاب استعاذه طلوع اثر عبودیت است و شامل زیر فصل های "ضرورت وجود منذر"، "چگونگی ورود انذار به جامعه"، "فرایند اثر انذار"، "شئونات منذر"، "ضرورت تبعیت از منذرین" و "رابطه ی استعاذه با درمان" است.

زندگی انسان همراه با دل مشغولی‌ها و دغدغه‌هایی است که به طور طبیعی او را از رب و مالک و الهش دور می‌کند و او به تدریج با قرار گرفتن در ابتلائات از ذکر دور می‌شود. پیامد دور شدن از یاد و توجه خدا قرار گرفتن تحت اغوای شیاطین جنی و انسی است. در این شرایط منذر کسی است که انسان را از غفلت خارج می‌کند.  زیرا او کسی است که دارای علم و هوشیاری است و قدرت تشخیص مقاصد عالی و آسیب‌ها و اختلا‌ل‌ها را یافته است.

از آنجایی که اقتضای انذار فعال‌سازی قوای درونی افراد است و این مهم تنها با اراده خود آنها امکان‌پذیر است، لذا ممکن است با وجود بهره‌مندی نذیر از بهترین اسباب و وسائل برای ایجاد هشیاری، انذار توسط انسان ها پذیرفته نشود.

بی‌بهره‌ماندن انسان از انذار، اختلال‌ها و آسیب‌ها را در او افزایش داده روز به روز هدایت را برای او سخت‌تر می‌کند. بدین ترتیب کسانی که نسبت به انذار واکنش غیر منطقی تهاجمی دارند، از گردونه بهبود و اصلاح و در امان بودن خارج می‌شوند. این حالت در فرهنگ قرآن به «واگذاشته شدن به خود» تعبیر شده است.  

اثر انذار تنها در صورت فعال شدن تفکر ، تعقل و ذکر در افراد ظاهر می‌شود و اگر به هر دلیلی این امور مورد غفلت قرار گیرد نه تنها اثر انذار خنثی می‌شود بلکه به فرایند مقابله با منذر می‌انجامد.

ورود به شأن درمان‌گری منذر، موجب ترمیم افراد از آسیب‌ها و اختلال‌ها می‌شود و نیز باعث پیشگیری آسیب‌ها و اختلال‌ها در زندگی مردم می‌گردد.

در صورتی که افراد، تابع منذر نشوند او در انذار خود تنها شده و به تدریج جامعه به سقوط و هلاکت خود نزدیک می‌شود.

وحی و کلام الهی و برداشت صحیح از آن، ضروری‌ترین مسئله است لذا، در اغلب آیات قرآن، همراه با نذیر، کتاب یا مردی که به او وحی می‌شود مقارن شده است. 

۲ نظر ۳۰ مهر ۹۵ ، ۰۸:۵۶
مریم السادات احمدنژاد

بسم الله الرحمن الرحیم

بخش هایی از مقدمه و فاتحه ی کتاب "استعاذه طلوع اثر عبودیت" با اندکی تغییر در جمله بندی ها در اینجا آمده است. این کتاب از کتب بنیادی نوشته شده در "مجموعه ی قران و عترت دانشگاه تهران" می باشد و امکان استفاده از آن برای دانشجویان رشته های مختلف دانشگاهی ممکن است. این متن برای آشنایی اجمالی با کتاب نوشته شده. رسیدن به وضعیت سلامت، شناخت اختلال ها و آسیب ها، و چگونگی گریختن از شرور از فصل های این کتاب است. این کتاب یک اثر پژوهشی است و نویسنده امکان دریافت رایگان آن را به علاقه مندان داده اند. لذا این کتاب را میتوان از این آدرس دریافت نمود. نموداری در این متن  آمده است که مطالعه و استفاده ی از آن، به تنهایی، برای حل مسائل انسان ها بسیار کارگشاست.

 از شما خواننده ی عزیز درخواست دارم لطفا در صورت امکان، با ارائه ی نظراتتان برای پویایی و اصلاح این خلاصه برداریِ دانش جویانه راهنمایی ای بفرمایید.

نگاه اجمالی بر مقدمه و فاتحه ی کتاب استعاذه طلوع اثر عبودیت

خداوند انسان را به گونه ای آفرید که خود بتواند توان های خویش را بشناسد و با فعال سازی قوای درونی و نعمت هایش به صورت آگانه و با بصیرت مسیر رجوع به خداوند را طی کند.

برای محقق شدن این امر انسان می بایست در فضایی قرار گیرد که امکان سیر را به او بدهد. لذا هبوط در اینجا معنا پیدا می کند. هبوط به معنای مستقر شدن موقتی در مکانی برای دستیابی به مقاصدی است و برای هر انسانی اتفاق افتاده است. در واقع انسان موجودی آسمانی است که برای دوران اندکی در زمین زندگی می‌کند و برای افزایش بهره‌مندی‌های آسمانی، غیبی و ملکوتی‌اش، مأموریتی موقت در زمین می‌یابد.

انسان در روی زمین دشمنانی دارد به نام ابلیس و جنودش که در نتیجه ی حضور آنها تضادها و تقابل های متعددی برای انسان ایجاد می شود. این موضوع امکان بروز بیشتر قدرت و توان ها را به انسان می دهد.

حقایق و قضاهای جاری در هستی که خداوند برای انسان اراده کرده است، بر اساس رویارو کردن او با تضادها و تنش‌ها و قرار دادن او در اضطرار هاست که او را در احوالات متعدد قرار می‌دهد و شرایط مختلفی را برای او مهیا می‌کند.

در صورت استفاده ی انسان از این موقعیت ها او به رشد و کمال میرسد و در صورت ناآگاهی و یا بی توجهیش، همین موقعیت ها تبدیل به شرّ شده و به او ضرر می رساند و قواهای درونی اش را مختل می سازد.

در این بین ابلیس و جنودش از شرایط اضطرار به اغوا، فریب و غفلت انسان مبادرت کرده و از این اذنی که خداوند به ابلیس در این امر داده به طور طبیعی در این تنش‌آفرینی مبارزان واقعی از مبارزان غیر واقعی متمایز می‌شوند.

.......

دستور به استعاذه که یکی از اوامر الهی در کلام وحی است ناظر به مراقبت ویژه انسان در برابر اغوای شیطان است. استعاذه طلب و دعای مضطرانه انسان از خداوند است که او را به طور کامل از آسیب‌های حوادث و اختلال‌ها مصون دارد و می‌توان آن را مقدمه‌ای برای عبودیت او دانست.

.....

استعاذه طلب عوذ است:

 (1)در فرایند عوذ، "چیزی یا کسی" در برابر "خطر، آسیب یا اختلالی" نیازمند به "امان‌یافتن" تشخیص داده می‌شود.

 (2)بر اساس این نیاز، به "علم و قدرتی" که می‌تواند آن "امنیت" را تأمین کند پناه جسته می‌شود.

(3)و به واسطه این "پناه جستن"، هم منفعت امنیت و هم "ثمره‌های دیگر" آن شامل حال آن نیازمند می‌شود.

(4) "رجوع" در استعاذه از جانب نیازمند مواجه‌شده با خطر یا آسیب یا تهدید به سوی بی‌نیاز دارای علم و قدرت است.

(5)همچنین ممکن است در عوذ، صرفا به جهت کلی و بدون تفصیل در خطر، آسیب و اختلال و در نوع علم و توان و امنیت تنها به نیازمند و خدای بی‌نیاز و برآورده شدن مقاصد اشاره شود:


در این نمودار، فرایند استعاذه وقتی است که با حرکت از نیاز به سوی بی‌نیاز به دریافت نتیجه می‌رسیم. کل نمودار نیز به تبیین فرایند عوذ اختصاص دارد.

....


۱ نظر ۲۵ مهر ۹۵ ، ۱۵:۵۳
مریم السادات احمدنژاد

بسم الله الرّحمن الرّحیم
دور است از تبارک که بعد از امام زمین را از امام خالی کند.

۰۵ مهر ۹۵ ، ۱۹:۵۷
مریم السادات احمدنژاد

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

اینجا سه پاورپوینت به شکل فیلم بارگذاری شده است. هر سه در اصل بروز آن چیزی است که در ذهن سازنده نقش بسته شده. هر سه از فصل چهار کتاب تدبر در کلام است. اگر ترتیب و زمان بندی و انتخاب تصویر و ...مناسب نیست میبخشید. البته کتاب کلام را نباید به این شکل خواند.




 

۲۲ مرداد ۹۵ ، ۱۱:۲۶
مریم السادات احمدنژاد

بسم الله الرحمن الرحیم

من مخلوقم و تا حدی ویژگی های مخلوق را می شناسم. شناخته ام مخلوق جزء و اجزاء دارد. پس ترکیب دارد.

....
سوره ی توحید، سوره ی پر علمی است. انسانِ عالمی که خوب روی این سوره تدبر میکند میبیند که منشأ همه ی ویژگی های مخلوق در این سوره یکجا و به اجمال آورده شده است. این متنی که در ادامه می آید از جلساتی که در حین پژوهش در سوره ی مبارکه ی توحید برگزار می شد انتخاب شده است. اینجا قصد معرفی کتاب صفت را ندارم. چه اینکه معرفی چنین کتابی برای بنده آسان نیست. معرفی چنین کتابی درخور مجامع علمی است. این کتاب را می شود با رویکرد ایجاد مخلوق خواند و دسته بندی های آن را از منظر پیدایش مخلوق بررسی کرد و مورد نقد و ارزیابی علمی قرار داد. و یا می شود از منظر سیر و حرکت مورد نقد و ارزیابی قرار داد. می توان سوالاتی از سیر نهایی اتفاقات را با آن پاسخ داد...
این کتاب را نمی شود بدون سوال و منظر خاص مطالعه کرد، اما، همزمان با تالیف کتاب، جلساتی هم با محوریت روان شناسی و اصلاح صفات در انسان برگزار میشد که اینجا چندخطی از آن آورده شده است. این مطلب راجع به اصلاح صفت های خوب و بد در انسان است:
....
خدا مخلوق نیست. خدا مخلوق نیست یعنی:
خدا احد است یعنی، هر که غیر خداست ترکیب دارد. جز دارد.
خدا صمد است یعنی، هر موجودی که غیر خداست سیر و صیر دارد.
خدا لم یلد است یعنی، هر موجودی که غیر خداست تولید دارد.
خدا لم یولد است یعنی، هر موجودی که غیر خداست تکثیر دارد.
خدا کفوا احد است یعنی هر موجودی که غیر خداست شبیه دارد.
.....
اگر انسان مخلوق بودن و ترکیب بودن خود را حس نکند نمی‌داند که دایره صفاتش ترکیب و اجزا و مقدمه، لوازم و موخره دارد. لذا همینجور روز را شب می کند تا یک روزی خدا او را درمان کند. مخلوق باید بداند که مخلوق است و ضمنا باید هم بداند که خالق مخلوق نیست.
صفات، پدر مادر دارند. پدر و مادر ها هم پدر و مادر دارند یعنی برای هر صفتی می شود پدر و مادر یافت و برای آن پدر و مادر، پدر مادری دیگری یافت. و به این ترتیب می شود تبار شناسیشان کرد. خیلی از صفاتی که ما به آن مبتلا هستیم به خاطر عجله و کندی است که این ها صفات مادر و پدر هستند. برای اصلاح صفات باید از جوانب مختلف کار را بررسی کرد. ممکن است با تغییر یک صفت، مختصات تمام صفات تغییر کند. برای این کار علم لازم است مثلا در حدیث آمده است: "التواضع مفتاح کل خیر"
انسان مجموع صفاتش را بررسی میکند و بعد با یافتن گرانیگاه این صفات بر اساس علم، کل صفات را اصلاح می کند. مثلا نقشه ی صفاتش را می کشد و با اصلاح گرانیگاه آن که تواضع است همه ی صفاتش را اصلاح می نماید.
لازمه مخلوق بودن و درک مخلوق بودن این است که انسان برای رفتن به سمت خدا از همین ویژگی مخلوق بودنش استفاده کند، یعنی پله پله بالا برود، یعنی انسان خودش را دارای اجزاء تحت تاثیر ببیند.
یکی از کارکردهای روایات اهل بیت نشان دادن میانبرها است، مثل علم به مفتاح کل خیر بودن تواضع که خود معادل هزاران ساعت کار است، چرا که به جای یافتن ترکیب صفات و تبارشناسیش برای ایجاد تغییر در صفات، می شود از مسیر متواضع شدن جلو رفت.
اصلاح به این ترتیب است؛
  1. جهت صفات رو به خدا شود.
  1. روی تک تک صفات معیوب فکر شود و روی مقدمات و لوازم و مواردی که با آن صفت درگیر است فکر شود.

۱۶ مرداد ۹۵ ، ۰۱:۱۶
مریم السادات احمدنژاد

بسم الله الرحمن الرحیم
"وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ فَیُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشَاءُ وَیَهْدِی مَنْ یَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ"
آیه ی 4 از سوره مبارکه ی ابراهیم

خرداد سال 94 دعوتی از طرف یک خانواده ی اهل ترکیه اتفاق افتاد، این متن بخش مختصری از مطالبی است که به عنوان سوغات سفر به شاگردان کلاس پژوهشی قران هدیه شد؛
نوعا مبلغ ها از طرف مرکز و مجموعه ای اعزام میشوند اما، اینکه یک عده ای در یک گوشه ای از زمین به یک تشخیصی رسیده باشند و نیازی در آنها فعال شده باشد و از فردی دعوت کنند که نیازشان را برآورده کند از اتفاقاتی است که به ندرت در دنیا رخ میدهد. به ذهن اینطور می رسد که از این به بعد این اتفاق زیاد در عالم خواهد افتاد، اینکه تشنه های عالم دست نیاز خود را به افرادی که سر سفره ی قران و اهل بیت بوده اند بلند بکنند احتمالا از این پس زیاد خواهد بود.
به همین دلیل دوستانی که مستعد به یادگیری زبان هستند چه زبان انگلیسی چه ترکی چه عربی و چه هر زبان دیگری خود را حداقل در حد ارتباط گرفتن و تکلم کردن قوی بکنند و این امر را به عنوان یک فریضه و واجب برای خود قلمداد کنند و البته آنان که استعداد دارند چنین کنند و اگر استعداد ندارند لزومی نیست و کارهای دیگر بسیار است.
....
آنچه که ما به تجربه دیده ایم این بوده است که افرادی که در خارج از مرزهای ایران شیعه می شوند به شدت علاقه مند به رهبری هستند و برایشان فرقی میان آیت الله خامنه ای و آیت الله خمینی نیست و به شدت انقلابی هستند، برایشان شیعه با امام خمینی و آیت الله خامنه ای شناخته می شود و فرض دیگری برایش قائل نیستند. به شدت علاقه مند به رهبری هستند و به شدت حرف های رهبری را دنبال می کنند.
....
عده ای به معنای واقعی در دنیا العطش می گویند و فردی هم نیست که اینها را سیراب کند.
....
فارسی زبان برای هر جمله ای که میخواهد به غیر فارسی زبان بگوید باید الغوث بگوید، چرا که هیچ نمیشود گفت، چرا که دایره ی لغت نداری، اما مخاطب میفهمد!
اگر بگویم در این پنجاه ساعت چیزی حدود هزار ساعت آموزش رخ داد گزاف نگفته ام. آدم شاید چهره نبیند اما خود امام را میبیند.  هرفردی در هر جای عالم نیازش را به امام زمان بگوید دستش را میگیرند. مبلغ میبیند که چطور باب فهم آدم ها باز می شود. مبلغ زائر امام زمان است. دست امام زمان را به وضوح می بیند.
....
از این اتفاقات زیاد برای شما و ما از این به بعد می افتد. دست نیاز همه ی مردم جهان به انقلاب و به قرانی است که دست شماست. دست من و شماست. یک وقت خدای نکرده به واسطه ی کم تقوایی، کم همتی، بلد نبودن، فرصت ارتباط داشتن با کسانی که در ایران هستند، در دهات ایران هستند، در محله های مختلف همین تهرانند، یا در اقصا نقاط دنیایند از ما گرفته نشود.
لازمه اش این است که بخواهیم و خود را مجهز کنیم به انواع و اقسام علم.
....
ارتباط با آدم هایی که می توانند کارها را راحت انجام دهند، در اقصا نقاط جهان راحت کتاب چاپ کنند، راحت کتاب ترجمه کنند، راه اندازی مدارس تخصصی، و از همه مهمتر دید جهانی پیدا کردن بسیار مهم است.
...

۲۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۵:۴۰
مریم السادات احمدنژاد

بسم الله الرحمن الرحیم
 بعضی از اتفاقات مهم زندگی انسان حاصل کوچکترین تغییر است.
لازمه ی تغییر، جدا شدن از حالت قبل است.
-        بعضی از این تغییرهایی که منجر به اتفاقات بزرگ در زندگی انسان است واهمه ی ملموسی ندارد.
مثلا می شود با کوچکترین تغییر، اتفاقات مهمی مثل بزرگواری و کمک به نیازمند را در انسانی متولد کرد؛ مادری با مهربانی فرزند خردسالش را از صندلی اتوبوس بلند کرد و به آغوش خود گرفت تا پیرزنی به روی صندلی بنشیند، در نتیجه اش اتفاقی در فرزند متولد شد به نام حمایت از سالمند.
-        اما، بعضی از این تغییرهایی که منجر به اتفاقات بزرگ در زندگی انسان است اتفاقا واهمه ی ملموسی هم دارد، چرا که واهمه نشانه ی تغییر است.
این دومی در زندگی هر فردی مثال هایی داشته و تقریبا بیشتر انسان ها با آن روبرو بوده اند و معمولا غیرقابل پیش بینی است. ایجاد تغییرات کوچک در زندگی به امید ظهور اتفاقات بزرگ ناشناخته.
شاید اگر به زندگی خود فکر کنید نمونه هایی از آن را پیدا کنید. انگار گاهی همه ی عناصر عالم بی صدا نشسته اند تا صدای حاصل از یک ذره تغییر در انسان را بشوند تا آن را تبدیل به تغییرات و اتفاقات بزرگ در عالم کنند.
اما در مقابل، اگر انسان به واهمه های قبل از تغییر بها بدهد و تغییر را نپذیرد تا مدت ها زندگیش تغییر نمیکند.
...
تفاوت بین این دو مثل تفاوت بین نظریه ی آشوب و قانون اول نیوتون است؛
ایده اصلی نظریه ی آشوب در تعریف رفتار سیستمهای مشخصی است که شدیداً به شرایط اولیه شان حساسند. این ایده به نظریه ی اثر پروانه ای هم معروف است. پروانه ای با اندک تقلایی می تواند طوفانی بزرگ در دورترین مسافت برپا کند.
اما قانون اول نیوتون میگوید: "اگر جسمی ساکن باشد و برایند نیروهای وارد بر آن صفر باشد آن جسم تا ابد ساکن می ماند و اگر جسمی با سرعت ثابتی در حال حرکت باشد و برایند نیروهای وارد بر آن صفر باشد آن جسم تا ابد با همان سرعت و جهت به حرکتش ادامه می دهد."
...
...
این متن سعی ایست برای ارائه ی راهکاری عمومی و عملیاتی برای اصلاح صفات.
"راهکار عملیاتی برای اصلاح صفات، شکستن استمرار در مواجهه های نامعیوب و سپس اقدام برای مواجهه های صحیح است"...کتاب شاکله ی نفس نوشته ی آقای احمدرضا اخوت.

 

وکیل یعنی اعتماد و واگذاری امر به دیگری، ربی که مورد اعتماد واقع شود و امر مخلوق را به عهده گیرد.
این متن با استفاده از جلسات قرانی مدرسه ی قران و اهل بیت دانشگاه تهران به تدریس آقای احمدرضا اخوت نوشته شده است.
یکی از مثال های این متن از کتاب و یا جزوه ی تربیت دینی کودک نوشته ی مریم ادیب گرفته شده است.

۱ نظر ۱۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۹:۲۷
مریم السادات احمدنژاد

بسم الله الرحمن الرحیم
اساس طیب ولادت بر اعتدال قوای وجودی نفس است، یعنی بین حس و خیال و وهم و عمل و عواطف موازنه ای باشد.
عدم موازنه به اشکال مختلف خود را نشان می دهد به عنوان مثال بیش فعالی یعنی قوای رفتاری اش از قوه ی ادراکش بیشتر است، عزلت گزینی یعنی قوای خیالی و احساسی اش نسبت به رفتارش بیشتر است و ... . در نظام سازی تعلیم و تزکیه باید علمی به نام علم مواجهه بدست آید که از طرفی قوا و عدم تعادل قوای نفس را تشخیص دهد و از طرفی ابزارها و مواجهه ها و تکنیک هایی را شناسایی کند که بتوان نفس را با آن به تعادل سوق داد. لذا نظام سازی صفات با اولوالباب است. اولوالباب باید علمی پیدا کنند که نفوس بشری را در هنگام عدم تعادل به سمت تعادل سوق دهد. به طور طبیعی کار ابتلا در زندگی همین است، اتفاقات می آیند تا عدم اعتدال ها به اعتدال برسند اما این یک فرایند طولانی است اما اولوالباب می توانند با علم به مواجهات این فرایند را با سرعت بسیار کمتری پیش ببرند. انگار اولولالباب آمده اند که کار هزار ساله و ده هزار ساله را به ده روز و یک ماه برسانند.
تجلی نصیر در هستی می شود هرکسی که به حق دیگران را یاری رساند.
این مطلب بخشی از جزوه ی کتاب شاکله ی نفس می باشد. تالیف آقای احمدرضا اخوت.

۰۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۱۷
مریم السادات احمدنژاد

بسم الله الرحمن الرحیم

متحرک که محرک نیست.

پس انسان در هر لحظه عبد است. اما اینکه عبد چه باشد را به خودش سپرده اند.

 لذا معامله موضوع مهمی می شود.

·         از آن جهت که، متولّی امور مخلوقی است که نه مالک سود و زیان خویش است و نه مرگ و زندگی و بعثش به دست اوست،"ولی" و "مولا" و "وکیل" می باشد، هر کدام از یک جهت.

·         این متن با استفاده از سوره ی مبارکه ی کافرون، جلسات پژوهشی کتاب شاکله ی نفس نوشته شده است.

۱۰ فروردين ۹۵ ، ۱۷:۳۲
مریم السادات احمدنژاد

بسم الله الرّحمن الرّحیم
آیات آخر سوره ی مبارکه ی فرقان شامل صفاتی است که انسان را به مرحله ی عباد الرحمن شدن می رساند؛
1.      انسانی که با تکبر راه نمی رود.

2.      برخورد اجتماعی اش خوب است.

3.      اهل سجده و قیام است.

4.      عذاب جهنم را نمی خواهد.

5.      در انفاق کردن نه اسراف می کند و نه سخت می گیرد.

6.      غیر خدا را نمی پرستد و قتل و زنا نمی کند.

7.      شهادت ناحق نمی دهد.

8.      چشم و گوشش در برابر ذکر خدا بسته نیست.

در این­صورت هر آدم معمولی ای در گروه عبادالرحمان خواهد بود.
...و اما، بعد از آیات 63 تا 73 سوره ی مبارکه ی فرقان دعای عبادالرحمان نوشته شده است؛
9.      دعای این انسان های عبد، مسئولیت است.

 مسئولیت گرفتن، انسان را بزرگ می کند. حیف که آدم ها تا زنده اند قران نمی خوانند که بدانند چقدر عبد بودن و موحد بودن آسان بوده، لذا بعد از مرگ میفهمند اما، بعد از مرگ دیگر اوامر ونواهی را برمیدارند و دیگر نمی شود کاری کرد. انسان ها تا زنده اند خود را متهم به بدی و گناه می کنند لذا مسئولیت هم نمی پذیرند اما نه قران و نه سیره ی اهل بیت این نیست که انسان خود را متهم به بدی و گناه کند. اگر انسان نسبت به عبد بودن خود دچار ابهام بود باید این چند آیه را بررسی کند هر جا اشتباهی داشت توبه و اصلاح کند تا خود را به یقین عبد بداند. تا مسئولیت بخواهد. والا جهنمی دانستن خود که راحت ترین راه است.
مسئولیت گستره عبودیت را وسیع می کند، لذا باید هر 8 شماره ی اول دایم نسبت به موقعیت انسان سنجیده شود؛
مثلا قتل برای انسان معمولی فقط به معنای قتل است اما برای همان او در مقام نماینده ی مجلسی که در قانون جمعیت دخیل است معنای دیگری دارد. هرچه عمق قران خواندن و موحد شدن آدم بالاتر می رود عمق عبد بودن بالاتر میرود، مثلا قتل در عالم ماده به معنای چیزی و در عالم مثال به معنای چیز دیگری است.
 اگر عبد طلب مسئولیت نکند کوچک می ماند...
...
و اما نرم افزار عبد بودن مثلا می تواند چنین باشد؛
بسم الله الرحمن الرحیم
عبد= اینجانب.
عبد متغیر است.
شروع تابع(عبد)
   مطابقت با شماره های 1 تا 8 بررسی شود.
   از شماره (ها)ی تایید نشده پرهیز و توبه شود.
   خواندن آیه ی 74 سوره مبارکه فرقان.
   عبد= اینجانب+ مسئولیت
بازگشت به تابع(عبد).
نمونه ای از خروجی برنامه؛
خروجی 1؛ خود را عبد نامیدم و صحتش را بررسی کردم و هرجا مشکلی بود توبه کردم و خود را مسئول دانستم.
خروجی 2؛ خود را به همراه مسئولیتم عبد نامیدم و تمام زوایای مسئولیت خود را بررسی کردم و هر جا کوتاهی ای رخ داده اصلاح و توبه کردم و مسئولیتم ارتقا پیدا کرد.
و به همین ترتیب...
...
 

·         کسی که از اشتباهات خود برائت داشته باشد و توبه کند و در اصلاح آن اهتمام داشته باشد، اسم غفور رحیم خدا را چشیده است. طبیعی است برای توبه شرایطی وجود دارد که باید آن شرایط احراز شود.

·         همه ی موضوعات به غیر از موضوع مخلوقیت به نام کتاب هایی است که تکه هایی از آنها در وبلاگ قرار داده میشود. این متن با موضوع مخلوقیت است.

·         برای نوشتن این متن از جلسات پژوهشی سوره ی مبارکه ی کافرون در مدرسه دانشجویی قران و عترت دانشگاه تهران- کتاب شاکله ی نفس تالیف آقای احمدرضا اخوت- استفاده شده است.

۱۰ فروردين ۹۵ ، ۱۷:۳۱
مریم السادات احمدنژاد

بسم الله الرحمن الرحیم
یکی بود یکی نبود... آن که بود آن که نبود را آفرید و این جلوه گری را فاطر نامید...
بانو یی بود جوان و پرمشغله، در معروف ترین خانواده ی دنیا در کل زمان ها و مکان ها.
پدری بود که خبر آمدنش از خیلی وقت پیش تر از آمدنش به دست مردم رسیده بود.
 او آمد.
این پدر فرزنددار شد. یک دختر. دختری شبیه پدر اما در اختفا چون شب.
 دختری که در جوانی با آقایی معروف ازدواج کرد. این آقا، پسرِ عموی پدرش بود. آقایی که مثل روز بود.
چه زیباست رویت روز در برابر شب.
می گویند فرزندان، صفات را از مادرانشان به ارث میبرند. می گویند اعمال از صفات ناشی می شوند.
این مادر در جوانی دارای سه پسر و دو دختر شد.
دو پسرش در برابر مادر همچون مقام روز بودند در برابر مقام شب. این دو پسر اتفاقات زیبا و متفاوتی را در موقعیت های متفاوتشان جلوه گر شدند.
دو دختر مثل مادر در مقام شب بودند و در اختفا اما، یکی از دختران به ناچار در نبود مردان، مدتی در مقام روز نشست و در این مدت کوتاهِ مقامداری اش اتفاقات شگفت و زیبایی را به ظهور رساند که آدم را حیران می کند.
و 1 پسر دیگر هم داشت.....
این خانم جوان از مهم ترین انسان های عالم بود و از جمله اثر گذاری های وی در عالم دنیا می توان به ام ابیها بودن برای پدر اشاره کرد. ام ابیها بودن یعنی مشاور بودن یعنی ترمیم گر و محل اتکا بودن.
...
از اتفاقاتِ دیگر بگذریم، همیشه وقتی خورشید غروب می کند آسمان کبود می شود. خاصیت چرخش زمین است در برابر نور.
...
یکی بود یکی نبود
 خبر از بهشت به دستت رسیده است؟
انسیه ی حورالعین یعنی حورالعینی که انسان است. وجود مقدسی که بیشترین حظ و بهره را از انعکاس اسماء دارد. و این مطلب را با مختصر بررسی در سوره ی مبارکه ی واقعه میتوان به دست آورد.
...
بگذریم... مجموعه ای به دستم رسیده بود که اهل علم می گویند در آن نوشته های شگفت آوری دیده می شود. اگر اهل علمی نگاهی به آن بیانداز، می گویند تک تک کلماتش دریاست و البته برای درکش باید قران را سرلوحه قرار دهی.
.... برنامه ریزی هفتگی نویسنده ی کتاب برای یک یک روزهای هفته و برنامه ریزی روزانه ی او برای اوقات روز هم در آن هست.
....باز هم هست
....اگر خواستی می توانی سری به آن بزنی.
 
·          الله حیرانی و حرکت می آورد.

·          این متن با استفاده از جلسات معرفی صحیفه فاطمیه و کتاب تدبر در اسما و کتاب تدبر در کلمه نوشته شده است. هر سه ی این مجموعه ها تالیف مدرسه دانشجویی قران و عترت دانشگاه تهران است. بیشتر جلسات قرانی پژوهشی این مجموعه مستند سازی می شود و به صورت فیلم و صوت و گاه جزوه به صورت رایگان و در دسترس است.

·          از جمله مطالب مطرح شده از جلسات معرفی صحیفه فاطمیه این جملات است؛ "زن در قران بیشتر به مقام شب است و مقام حضرت زهرا سلام الله علیها لیله القدر است و خاصیت شب اختفا است. خاصیت روز ظهور است. خصوصیات مادر خانواده را از پسران می فهمیم. فاطمه را از بروزات حسن و حسین می شناسیم."

 

۱۰ فروردين ۹۵ ، ۱۷:۳۰
مریم السادات احمدنژاد

بسم الله الرحمن الرحیم
غیر یک، از آنجایی که یک نیست پس می تواند همه عددی باشد.

عالم را چنان گسترده پهن کرده اند که اگر انسان مهارت اجمال نگری و دسته بندی اتفاقات پایین دست بر اساس اتفاق بالادست ترش را در خود ایجاد نکند، دور می خورد و درگیر پیچیدگی می شود. بت خانه ای برایش ساخته می شود از سنگ های آهکی که انسان را در خود احاطه کرده است. هر لحظه ای از بتی تبعیت میکند. بت این لحظه با بت لحظه ی قبل با لحظه ی بعد متفاوت خواهد بود. بت این موقعیت با بت آن موقعیتش متفاوت خواهد بود و لذا تفاوت های بسیار در بروزات انسان ها پیش خواهد آمد، آنچنانکه می شود برای تفاوت هاشان کتاب ها نوشت. می توان کتابی در مورد مجرمین و کتابی در مورد مسرفین نوشت و این دو گرچه هر دو مثبت نیستند اما در منفی بودن و بروز منفی بودنشان تفاوت های بسیاری است. می توان کتابی نوشت در مورد مردان و زنان و این دو را از اساس با هم متفاوت دانست. بت های مختلف، اوامر و نواهی مختلف، ناکامی های مختلف، تلاش های مختلف، انسان های مختلف. و همگی از هم گسسته و غیر یکپارچه.

اما انسان هایی هم هستند که موحدند. عبدند. تنها از اوامر و نواهی الهی تبعیت می کنند. اینان در راهند. این ها در یک مسیر واحد درحال پیشروی هستند. همگی با توجه به موقعیتشان، اوامر الهی را دریافت می کنند و آن را انجام میدهند لذا همگی با هم متحد و یک دست هستند. همگی با طراوت و معطرند و اینان به هم غبطه می خورند. اینها سرشار از خلاقیت هستند. همگی سعی می کنند تا بر اساس اوامر و نواهی الهی بهترین خلاقیت و بروز رفتار را درموقعیت های متغیر از خود نشان دهند. با هم همراستا عمل میکنند. پایین تری ها به بالادستشان وصلند و همگی شاهد تغییرند. 


·         ملک در هر حال از آن خداست و نمی شود کسی را غیر او ولی خود گرفت.

·         این متن با استفاده از جلسات پژوهشی کتاب شاکله ی نفس از سوره ی مبارکه ی کافرون گرفته شده است. مولف آقای احمدرضا اخوت.

·         جزوات و فایل های صوتی این مجموعه در پایگاه داده های متفاوت قابل دسترسی است. وبلاگ مالک الموت از وبلاگ هایی است که به دست شاگردان در حال بروز رسانی است.

۰۷ فروردين ۹۵ ، ۱۴:۳۰
مریم السادات احمدنژاد

 

                                                  بسم الله الرحمن الرحیم
آدمی که خود را مقهور حوادث طبیعی می داند مجبور می شود که برای خود یک "ماتعبدون" قرار بدهد و برای آن نذر و قربانی بدهد و اگر این کار را نکند بیم آن را دارد که حفظ و حراست نشود.[2]
....
آدم ها(دانشمند ها) نظریه های مختلفی در مورد دنیای پیرامون و قواعد و قوانین و آدم های اون دارند، نظریه هایی که منجر به برنامه ریزی هایی میشه. این نظریه ها جایگاه ویژه و مهمی در زندگی آدم ها ایفا میکنند. هر کوچکترین اشتباهی در این نظریه پردازی ها میتونه منجر به شکل گیری رفتارهای انسان ها و تبدیل اعمال اونها به نابخشودنی ترین اعمال بشه.
مثلا یک مدل نظر پردازی میگه نیازهای اولیه ی انسان، غذا و امنیته. حالا اگر در ادامه ی این نظریه، یک بت برای تامین غذا و بت دیگری برای تامین امنیت تراشیده بشه، چه بسا که بتِ غذا، امنیت را به هم بزند و بتِ امنیت، تغذیه را.
مثلا زنی  اعصاب و حس امنیت خود را داوطلبانه به هم بزند چرا که نظریه ای  به او میگوید که زنان باید استقلال مالی داشته باشند و یا نظریه ی دیگری به او می گوید که باید تجملات زندگی تامین باشد.
مثلا پدری برای تامین غذا و آّبروی خود و خانواده ی خود به آداب و رسومی(نظریه ای) قائل باشد، اما همین آداب و رسوم(نظریه) از آنجایی که منحرف است، او را مجبور به زنده به گور کردن دخترانش کند، یعنی همان آداب و رسومی که غذای خانواده ی او را تامین کرد، امنیت جان دختران او را نابود کرد.
هر اشتباهی در نظریه پردازی ها منجر به جلوه گری انواع ناکامی ها در زندگی بشر می شود. نظریه ای داشته باشم به نام انتقام، نظریه ای داشته باشم به نام خاطرات، نظریه ای داشته باشم به نام شانس، نظریه ای داشته باشم به نام آیین و رسوم اینها همه منجر به جلوه گری انواع ناکامی ها خواهد شد. اینها هرکدام منجر به ضیق عمل خواهد شد. اینها هرکدام منجر به محدود کردن عالم نامحدود خواهد شد. اینها عالم ما را شبیه صفحه ی بازی بچگانِ لجباز خواهند کرد. محدود و رقابتی.
...
دانشمندان زیادی انواع دسته بندی ها و طبقه بندی های اولیه از نیازها ارائه دادند، انواع متفاوت نظریه ها دارند، این نظریه های آنها منجر به رفتارها، سبک ها و ساختارهایی در جهان امروز شده است.
                                          وَلا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ
جلسات و کتاب شاکله ی نفس که از سوره ی مبارکه ی کافرون استخراج شده دسته بندی ها و مطالب دقیق و علمی و صحیح ای از دل قران استخراج کرده و در دسترس پژوهشگر قرار داده است.[3]..
 

[1]خیرالفاتحین یعنی ربی که گشایش ایجاد می کند و موانع را برطرف مینماید.

 تکثر در تعداد معبود منجر به ضیق عمل خواهد شد، و وحدانیت منجر به همگرا شدن آرا، آسان شدن کارها و برداشته شدن حدود می شود. و به همین علت این متن با این تیتر نامگذاری شد.
[2]  جلسه ی ختم مفهومی سوره مبارکه ی کافرون/ کتاب شاکله ی نفس

 

[3] جزوات و فیلم ها و فایل های صوتی کلاس های پژوهشی مدرسه قران و عترت دانشگاه تهران به صورت رایگان در اختیار مخاطبین قرار می گیرد.  غواصی در بحر قران یکی از وبلاگ هایی است که به همت شاگردان در حال بروز شدن است.

۰۶ اسفند ۹۴ ، ۰۰:۱۰
مریم السادات احمدنژاد

بسم الله الرحمن الرحیم

هر انسانی با مشاهده پدیده ها در هستی به صورت بدیهی می بیند که حوادث و رخدادها به تدریج اتفاق می افتند. از سوی دیگر به طور بدیهی می داند که برخی از امور نیاز به تدریج ندارند. او در ناخودآگاهش به صورت لحظه ای و آنی از قوانین استفاده می کند بدون آنکه منتظر تدریج و تغییر باشد.قانون جاذبه جریان دارد، قانون حرکت جریان دارد.... حب پدر در هر لحظه جاری است. مشاهده ی کلمات در هستی از این دو منظر یعنی ظهور تدریجی و بروز دفعی برای تدبر در آنها امری ضروری است. همه ی علوم در بستر چنین مشاهده ای گسترش یافته و می یابند.

دقیق تر آن است که بگوییم حقیقت همیشه نزول دفعی دارد وقتی با محدودیت های عالم خلق مواجه می شود به صورت تدریجی قابل مشاهده می گردد. در واقع طبیعتی که دارای تدریج است حقیقت به یکباره نازل شده را به تدریج نشان می دهد. نزول نور خورشید بر روی زمین تدریجی است زیرا چرخش زمین تدریجی است.

پدیده ها و رخدادها به عنوان راهنما و دلالت دهنده به معانی خود را در لباس کلمات به انسان معرفی می کنند. بنابراین پدیده و رخدادی که برای او معنا ندارد هنوز برای او به صورت کلمه در نیامده است. طبیعی است این بدان معنا نیست که آن پدیده و رخداد کلمه نیست بلکه بدان معناست که هنوز کلمه بودن آن پدیده برای او آشکار نشده است.

پس هر کلمه ای دارای دو مقام و موقعیت است، مقام و موقعیت فاعلی (حُسن)، مقام و موقعیت مفعولی و ناظر به استفاده و بهره مندی از آن است. طبیعی است برای بهره مندی از کلمه، استعداد و قابلیت دریافت فاعل مطرح است. حال اگر فهم و علم فاعل در مقام تدریج باشد کلمات به صورت تدریجی بر فرد آشکار می شود.

آن چه در مقام تدریج کلمه مورد نظر است بنا به دلایل واژه ای به نام"ظهور" شناخته شده است.

آن چه در مقام نزول دفعی است ناظر به وجود کلمه است و به "بروز" شناخته می شود.

اگر بشریت از کلمه تامه امامت در غفلت است. تنها نسبت به ظهور این کلمه خود را در محرومیت قرار داده است. تا بشریت به ضرورت فهم چنین کلمه ای دست نیابد. از ظهور آن محروم خواهد بود.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

حم ﴿١ وَالْکِتَابِ الْمُبِینِ ﴿٢ إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ﴿٣ وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ ﴿٤ أَفَنَضْرِبُ عَنْکُمُ الذِّکْرَ صَفْحًا أَنْ کُنْتُمْ قَوْمًا مُسْرِفِینَ ﴿٥

سوگند به کتاب روشن. ما قران را به زبان عربی قرار دادیم شاید به عقل آیید. که قران در ام الکتاب نزد بلند مرتبه و حکیم است. آیا ما شما را به خاطر آن که مردمی اسراف کننده اید، یادآوری نکنیم.

 

تکه هایی از بخش اول کتاب تدبر در کلمه از مجموعه تدبر هستی، مولف آقای احمدرضا اخوت

۱۴ بهمن ۹۴ ، ۱۶:۴۴
مریم السادات احمدنژاد

بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع جریان حقیقت و تاثیر آن در مراتب موجودات از کلیدی ترین موضوعات زندگی انسان است که با کلمه و کلمات و کلام اتفاق می افتد.
به همین دلیل علم به قواعد جاری در تالیف کلمات و جریان کلام در هستی و تکوین از علوم پایه محسوب می شود، علومی که سرچشمه علوم و حکمت های فراوانی است.
در این علم به این موضوع توجه می شود که هر موجودی به صورت کلمه خلق شده است و دارای معنا و مفهومی است و بدین صورت از مراتبی از وجود حظ و بهره دارد که می تواند بر اساس آن مرتبه در هستی ایفای نقش کند.
ما سواد خواندن طبیعت و مهم تر از آن هستی را نداریم زیرا حرف و کلمه و قاعده ربط آنها را نمی دانیم و مهم از آن اینکه نمی توانیم آنها را کلمه ببینیم. کسی که به مقام مشاهده کلمات دست می یابد عظمت هستی برایش معنای دیگری پیدا می کند، زیرا[1]
وَلَوْ أَنَّمَا فِی الأرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَالْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ
مَا نَفِدَتْ کَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ ﴿٢٧[2]



[1] بخش هایی از مقدمه ی کتاب تدبر در کلمه از مجموعه آثار تدبر در هستی، مولف آقای احمدرضا اخوت

[2] سوره مبارکه لقمان آیه 27

۱۴ بهمن ۹۴ ، ۱۴:۱۶
مریم السادات احمدنژاد

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
الرَّحْمَنُ ﴿١ عَلَّمَ الْقُرْآنَ ﴿٢ خَلَقَ الإنْسَانَ ﴿٣ عَلَّمَهُ الْبَیَانَ ﴿٤
تَبَارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الْجَلالِ وَالإکْرَامِ ﴿٧٨

هیچ شانی از شئون عالم را نمی توان یافت که از تجلی اسماء جلال و اکرام خداوند تهی باشد.
مهم ترین وجه تمایز انسان با دیگر موجودات نیز در فهم و شناخت همین حقیقت و عمل مبتنی بر آن است. از این رو است که حیات حقیقی انسان را حیاتی علمی و ادارکی بیان می دارند.
قران خود تجلی تام و کمال توحید است که با واسطه ی وجود مقدس پیامبر گرامی اسلامصلی الله علیه و آله در اختیار انسان ها قرار گرفته تا مسیر تجلی توحید را در ذره ذره عالم هستی تبیین نماید، تا بدین ترتیب آدمی در هیچ نظر نکند مگر آنکه پیش از آن، در آن، و پس از آن، خداوند را مشاهد کرده باشد.
خداوند پیش از آنکه دست بر خلقت انسان نهد، حقیقت قران را بر سریره جان او تعلیم نمود، و انسان به واسطه قران به مقام بیان رسید تا بتواند هر چیز را تبیین نموده، با هر چیز خدا را دیده، در هر چیز او را جستجو نموده و همگی او شود...
دنیای امروز نه تنها این حقیقت آشکار را انکار نموده که آشکارا سعی در مقابله با آن دارد. تجلی انقلاب اسلامی ایران در عصر حاضر، بیش از همه از این منظر می بایست مورد توجه قرار گیرد که یکبار دیگر، حضور دین و آموزه های انبیای الهی را در جریان زندگی انسان نمودار ساخته، و انسان قرن بیستم و بیست و یکم را متوجه حقایق فطری وجودش ساخته است.
حرکت به سوی برپایی تمدن اسلامی با محوریت قران و اهل بیتعلیه السلام مهم ترین دستاورد حرکت و قیام امام خمینی رحمه الله علیه است.
بر این اساس مهم ترین وظیفه و رسالت عالمان، نخبگان و مراکز علمی آن است که به برکت فضای ایجاد شده، حرکت انقلابی صورت گرفته را ادامه داده و تا توحیدی نمودن تمامی شئونات علم و تا رساندن توحید به تمامی عرصه های زندگی بشر از پای ننشینند.[1]



[1] بخش هایی از دیباچه ی همه ی کتب مجموعه دانشجویی قران و عترت دانشگاه تهران

۱۴ بهمن ۹۴ ، ۱۴:۰۸
مریم السادات احمدنژاد
۰۶ بهمن ۹۴ ، ۱۶:۲۶
مریم السادات احمدنژاد

بسم الله الرحمن الرحیم

فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ ﴿٧﴾ وَإِلَى رَبِّکَ فَارْغَبْ ﴿٨﴾
کارها باید زنجیره وار به هم متصل بشند. نتیجه ی کار قبل، شروع کار جدیده. نباید انقطاع صورت بگیره؛[i]
...

نرم افزار زنجیره؛
شروع زنجیره
الف متغیر است.
کار الف= کار1         
بسم الله
نتیجه(کار (الف))= کار (الف+1)
بازگشت به بسم الله

...
یک نمونه از خروجی برنامه؛
کار1منجر به نتیجه 1 می شود.

نتیجه 1، کار است. آن را کار2 می نامیم.

درنتیجه کار1 به کار2 متصل شد.
کار2 به نتیجه 2 رسید.

نتیجه 2  را کار3 می نامیم.

درنتیجه کار2 به کار3 متصل شد.
کار3منجر به نتیجه 3 می شود.
نتیجه 3، کار است. آن را کار4 می نامیم.
درنتیجه کار3 به کار4 متصل شد. .....
.....
 
تبارک یعنی پر خیر و برکت.



[i] بخشی از جزوه ی مرور بر چهار کتاب تدبر

۰۴ بهمن ۹۴ ، ۱۳:۴۶
مریم السادات احمدنژاد

بسم الله الرحمن الرحیم

سرعت گرفتن در پیشبرد علم به سود شبه جریان باطل است یا جریان حق؟

عالم پر از حق است.

حق و باطل عبارتی است که به واسطه ی اختیار انسانها معنا پیدا کرده است.
حق، هر آن چیزی است که وجود دارد و باطل به مفاهیم مقابل با حق اشاره می کند. جای خالی حق را باطل گویند و این گونه است که کلمات دارای جهت منفی می شوند.[1]
بنابراین، به ازای تمام مفاهیم باطل، کلمه ی حقی در مقابلش هست. اما، بعکس آن صادق نیست. 


[1] کتاب تدبر در کلمه از مجموعه ی تدبر در هستی؛ مولف آقای احمدرضا اخوت

۰۱ بهمن ۹۴ ، ۱۳:۳۱
مریم السادات احمدنژاد

بسم الله الرحمن الرحیم

این نیست که خداوند قهار باشد و غفار هم باشد اینها ترکیب و جز قائل شدن برای خداوند است. خدا قاهر نمی شود خدا غفار نمی شود، بلکه قاهریت و غفاریت همه از رحمانیت خداوند است. انسانی که با قهاریت خداوند روبروست زاویه اش را تغییر دهد با غافریت خداوند روبرو می شود مثل سحره ی موسی که زوایه ی خود را تغییر دادند و قهاریت خداوند برایشان غافریت شد[1].



[1] بخشی از جزوه ی ختم مفهومی سوره ی مبارکه ی توحید

۰ نظر ۲۴ دی ۹۴ ، ۲۲:۱۸
مریم السادات احمدنژاد

بسم الله الرحمن الرحیم

بخش هایی از جملات گزینش شده از فصل های ابتدایی کتاب تدبر در اسما

داستان خلقت موجودات داستان فاطریت است و رحمانیت. فاطر، مخلوق را از عدم خلق می کند، یعنی ظرفی عنایت می کند تا با نیاز و رحمت آن ظرف را پر سازد.
مخلوق اعتبار خود را به نیازش می شناسد، هر چه نیازش بیشتر، توسعه ی وجودی او بیشتر و حظی که از حیات می برد فزون تر است. نیاز چیزی نیست که به خود آن بتوان اشاره کرد، بلگه باید آن را با بی نیازی هم سنخش تعریف نمود، با این وجود اگر نیاز نباشد، بی نیازی معنا پیدا نمی کند. از این رو، نیاز با اینکه چیزی نیست ولی در عین حال همه چیز هست.
تمایز مخلوقات در نیازشان است. فطرت به معنای سطح نیازی است که از جانب فاطر مشخص شده. وجود مخلوق مرهون عنایت خالق است. بین خالق و مخلوق هیچ فاصله ای وجود ندارد اما جنس مخلوق از نیاز است و تا بر طرف شدن نیازش از خالق فاصله می یابد، لذا فاصله مربوط به سطح نیاز است که باید برطرف شود. مخلوقات با درک نیازشان برای برطرف شدن نیاز به سمت رافع نیاز حرکت میکنند لذا اساس هر حرکت در نظام عالم نیاز و میل به سمت برطرف شدن نیاز است که این حرکت یا با مدیریت آگاهانه اتفاق می افتاد و یا بر اساس گوهر مخلوق رخ می دهد. انسان از نظام تخیل بهره مند است و می تواند به بررسی نیازها و ابعاد مختلف آن بپردازد و با مراجعه به فطرت رافع نیاز خود را بالوجدان درک کند اما چه بسا شانیت را به اشیا و یا کسانی نسبت دهد که از حقیقت اسم و یا اسماء رافع نیاز به کلی دور هستند. انسان موجودی است که امکان علم یافتن به نیاز دارد. لذا حظ و بهره ی بیشتری در مقایسه با سایر موجودات دریافت می کند. توسعه ی نیاز در انسان اگر در طول رخ دهد او را به جریان ثابت هستی(کوثر) می رساند و اگر توسعه ی عرضی رخ دهد او را دچار تکاثر می کند. نشانه ها واسطه ی انسان و نیاز و رافع نیاز است. طفل تازه به دنیا آمده را در نظر بگیرید، زندگی خود را با گریه آغاز می کند، گریه نشان از سلامت اوست. او با نشانه ای گرسنگی را در درون خود حس می کند. نشانه یا فلق به معنای چیزی است که بین دو طرف قرار گرفته و فرد با مشاهده آن قادر خواهد بود به بعد و قبل پی ببرد، به همین دلیل از مصادیق مهم آن را سپیده دم می دانند.

اسم آن چیزی است که بر ذات خارجی دلالت دارد. بار دیگر طفل تازه به دنیا آمده را مجسم کنید، او نشانه ای از انسان نیازمند است و همه ی ویژگی های اضطرار و طلب را داراست. پس هرگاه بخواهیم از اضطرار و طلب معصومانه نام ببریم، می توانیم طفل تازه متولد شده را بر زبان جاری و یا در ذهن متبادر کنیم، به این اسم می گوییم. یعنی خود آن طفل اسمی است برای یک اضطرار خاص، بدین صورت هر نشانه ای می تواند خود اسمی باشد و در دلالت بر چیزی شهرت یابد. اسم ظرفی است برای وجود. اسم هر شیئی به وجهه نیاز و محدوده نیازش اشاره دارد. درک انسان از هست و وجود منوط به جلوه وجود در هستی است تا کودک زاده نشود از هست و هستی خود نیز واقف نمی شود. پس وجود در لباس اسم خود را می نماید و در صورت نبود اسم، وجود در غیبت خواهد بود. در واقع هر اسم بر وجود یک شی و یا عدم آن دلالت می کند. هر حقیقت و هر تجلی نیاز(هر خواست، هر حرکت، هر فعلی که از مخلوق سر می زند) اسمی است برای یک مسمای خاص. مسمایی که با آن نسبت طولی دارد.

دی ماه 94

۳ نظر ۰۳ دی ۹۴ ، ۲۰:۰۷
مریم السادات احمدنژاد